![]() |
![]() |
|
|
غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریست غنچه آن روز ندانست که این گریه ز چیست ! باغ پر گل شد و هر غنچه به گل شد تبدیل گریه باغ فزون تر شد و چون ابر گریست باغبان آمد و یک یک همه گلها را چید باغ عریان شد و دیدند که از گل خالی است باغ پرسید چه سودی بری از چیدن گل ؟! گفت : پژمردگی اش را نتوانم نگریست من اگر ز روی هر شاخه نچینم گل را چه به گلزار و چه گلدان دگر عمرش فانی است همه محکوم به مرگند چه انسان ، چه گیاه این چنین است همه کاره جهان تا باقی است !!! گریه ی باغ از آن بود که او میدانست غنچه گر گل بشود هستی او گردد نیست !! رسم تقدیر چنین است و چنین خواهد بود می رود عمر ولی خنده به لب باید زیست
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:45 توسط توفان |
|
|
گرفته ی تلخی ها...زشتی ها...بدی ها...سنگینی بدی ها روزگار را سیاه کرده تو نمی بینی؟!ابری تیره امده همه جا را بلعیده... کثیفی ها نمی روند و هر روز سیاه تر می شوند...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 16:46 توسط توفان |
|
|
محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است! ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 11:13 توسط توفان |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم می گن باید قصه ها را گوش بدیم ازشون عبرت بگیریم، خوش به حال اونایی که زندگی شون قصه می شه هر دفعه یکی دو بار خونده می شه ، شاید اگر بلد بودم زندگی کنم قصه ی منم خوندن داشت چرا باید قلب ما رو یه سر چیزها بگیره که بعد نتونیم پاکش کنم . دلم می خواد گریه کنم نه این که من ناراحتم دلم داد بزنم نه این که من خسته شدم یا از همه بدم می یاد ... می بینم قشنگی ها رو گلهای تو باغچه ها رو اما اگر فردا بشه قشن گی ها تموم بشه یکهو گلا پژمرده بشه چی ... اگه دوباره غروب جمعه ها از غصه پر خون بشه چی ... خدایا چی می شد همه دلامون رو پاک می کردیم شب موقع خواب چشما مون رو روبه آسمون باز میکردیم جای غصه دعا می کردیم... خدایا یعنی می شه فردا آقا ظهور کنه ، با آمدنش دل همه رو شاد کنه ، کثیفی ها رو پاک کنه، غافلا رو بیدار کنه ، اگه بیاد غصه ها نابود می شه ، می دونم اگه اقا بیاد همه ی قشنگی ها تازه می شه و کثیفی ها پاک میشه... بیان دعا کنیم از خدا ظهور اقا را طلب کنیم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 18:48 توسط توفان |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم بزرگی را گفتم زندگی چند بخش است ؟
اي يار سبز خورشيد چه بي بهانه رفتي در اخر عیدتان مبارک |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 18:55 توسط توفان |
|
|
زندگی اش را توی بهترین خونه دنیا یعنی زمین خدا سپری می کرد. هر روز روی بهترین و راحت ترین صندلی دنیا یعنی صندلیهای سرد پارک، بهترین تلویزیون دنیا یعنی آدمهای جورواجور را تماشا می کرد. وقت ناهار،بهترین غذای دنیا یعنی نان بربری یک هفته پیش را می خورد. هر بعد از ظهر در بهترین تفریحگاه دنیا یعنی توی خیابونا قدم می زد. هر شب توی بهترین اتاق های دنیا یعنی کنار جدولهای پارک دراز می کشید و هر نیمه شب روی قشنگ ترین و زیباترین جانماز دنیا یعنی روی چمنهای پارک سجده می کرد و
به نظر شما کي بهترين زندگي رو داره؟ اونيکه وضع ماليش توپِ توپه؟ يا اونيکه به نون شبسش محتاجه؟ اونيکه اصلاً وقت نمي کنه حساباشو جمع و تفريق کنه يا اونيکه سر خيابون نشسته و چشاش تو دست مردمه؟ اونيکه پول تو جيبي بچه هاش از حقوق ماهانه فلان کارگر و کارمند بيشتره يا اونيکه اصلاً پولي براش نمي مونه که به بچه هاش بده؟ اونيکه يا با ماشين آخرين سسيتم باباش مدرسه ميرهيا با آژانس دربستي يا اونيکه بخاطر بي پولي چند کيلومتر تا مدرسشو با پاي پياده ميره؟ اونيکه همش تو کافي شاپ و رستوران و جاهاي تفريحي ديده ميشه يا اونيکه سالي يه بار هم غذاي بيرون خونه نمي خوره؟ اونيکه ماشين و موبايلش از بچگي آماده و در دسترسه يا اونيکه هر چي به باباش ميگه واسه من يه دوچرخه دست دوم بخر، بهش ميگه باشه براي بعد و بهش وعده سر خرمن ميده؟ اونيکه اينقدر غرق ناز و نعمته که اصلاً نمي فهمه واسه چي به دنيا اومده يا اونيکه اول که بدنيا اومده تو گوشش اذان گفتن تا ...؟ اونيکه تو زندگيش اسمي از دين و آخرت و حساب و کتاب قيامت نيست يا اونيکه وقتي از مادرش شير مي خورده، مادرش وضو مي گرفت و...؟ اونيکه اصلاً نميدونه چه دين و مذهبي داره يا اونيکه از بچگي تو مسجد و هيأت ها ديده مي شه؟ این نگاههای ماست که زندگی ما را تعریف میکند و قدر و ارزش ما را رقم میزند. ارزشی که شاید کمتر هم به آن فکر کنیم. ما چگونه به زندگی مینگریم؟ از دریچهای تنگ محدود یا از دریچهای وسیع و گسترده؟ واقعاً دیگران در زندگی ما چه جایگاهی دارند؟ آیا تا به حال به این موضوع فکر کردهایم؟ از امام مجتبی (علیه السلام) پرسید: بهترین مردم از نظر زندگی چه کسی است؟ فرمود: "کسی که مردم را در رفاه خود شرکت دهد." سپس پرسید: بدترین مردم از نظر زندگی کیست؟ فرمود: "کسی که در خوشیاش شریکی ندارد."(تاریخ یعقوبی، جلد 2، صفحه 227- 226) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 18:58 توسط توفان |
|
|
فکر بلبل همه ان است که بلبل شد يارش گل در انديشه که چون عشوه کند کارش دل ربايي همه ان نيست که عاشق بکشد خوا جه انست که باشد غم خدمتکارش جاي انست که خون موج زند دردل لعل زين تغابن که خزف مي کشد بازارش بلبل از فضل گل اموخت سخن ورنه نبود اين همه قول وغزل در منغارش اي که در کوچه معشو قه ي ما مي گذري بر حذر باش که سر مي شکند ديوارش ان سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدا يا به سلامت دارش صحبت افيت گر چه خوش افتاد اي دل جانب عشق عزيز است فرو مگذارش صوفي سر خوش از اين دست که گج کرد کلاه بدو جام د گر اشفته شود دستارش دل حافظ که به ديدار تو خو گر شده بود ناز پرورد وصالت مجو ازارش حافظ |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مهر 1387ساعت 6:8 توسط توفان |
|
|
مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 18:44 توسط توفان |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام ...سلامی پر از امید به همه اون ها یی که دوستشون دارم. تعجب نکنید بعد ازکلی بد قولی اومدم وبلاگم را نو کنم . . .مطالب قبلی به طور کل پاک می کنم ولی اولین مطلبی را که نوشتم می گذارم بمونه... لحظه های سختی را پشت سر گذاشتم، و خیلی سخته که دوباره تکرار بشن پس از نو شروع می کنم هر چی ساخته بودم بر هیچی بود و هنوز کامل نشده خراب شد ... رویاها... آرزوها... همشون بر باد رفت اما تو اوج نا امیدی بعد از نوشتن یه خاطره ی غم انگیز دست کمک به سویم دراز شد و منو از تاریکی و غم بیرون اورد ، منشا عشق و محبت دوباره مرا در آغوش گرفت باید خرابی ها رو جمع کنم از نو شروع کنم باید بایستم و مبارزه کنم ... این بار باید بهترین ساخته ها رو رو کنم دیگه از یاس و نا امیدی و شاید و ای کاش خبری نیست ... می دونم که با توکل به خدا حتما می تونم ... " این جمله تکراریه اما حس متفاوتی را به من منتقل می کنه "
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 0:24 توسط توفان |
|
|
سلام. چشمهايت را باز كن. .با هوشياري كامل اطرافت را بنگر.. خودت را ببين...كجاي دنيا ايستاده اي!!! از موقعيت خود راضي هستي؟ ديگران چه طور راضيند؟ اگر موفق هستي كه چه خوب....براي كارهاي بالاتر تلاش كن. اگر با شكست روبه رو شدي دوباره تلاش كن... و اگر سرخورده ي روزگاري هيچ نگران نباش ...غصه نخور. چون اين نيز مي گذرد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 3:49 توسط توفان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 فروردین 1385 |
| پیوندها |
|
ماندگار رعد محبت نقره ای |
|
RSS
|